_ !!!
پ.ل:
چن وقتی هس قمه و تیزی رو بوسیدم گذاشتم کنار..به جان خودم :|
بعد مجبور باشی همه عمرت با این میخا تو تنت زندگی کنی و هربار با هر حرکت درد بکشی!
پ.ل:
ینی من بدونم کی اون میخا رو ریخته بود اونجا.. :|
,Every thing is ok in the end
,if it's not ok
then it's not the end
پ.ل:
حس اوکی بودن ندارم!!..چرا؟!
پ.ل ۲:
??what is the end
زمان پر پر میشد
از باغ دیرین، عطری به چشم تو می نشست
کنار مکان بودیم.شبنم دیگر سپیده همی بارید
کاسه فضا شکست.در سایه_باران گریستم، و از چشمه غم بر آمدم
آلایش روانم رفته بود.جهان دیگر شده بودم
در شادی لرزیدم، و آن سو را به درودی لرزاندم
لبخند در سایه روان بود.آتش سایه ها در من گرفت:
گرداب آتش شدم
فرجامی خوش بود: اندیشه نبود
خورشید را ریشه کن دیدم
و دروگر نور را،در تبی شیرین،با لبی فرو بسته ستودم
"سهراب"
_من چمه؟!خدا چشه
پ.ل:
با مشت و لگد میفتی به جونش..تهش برمیگرده لبخند تحویلت میده..
اونوقت این ینی بدبخت شدی رف!
پ.ل ۲:
این پُست عمیقاً(!!) تغییر کرد!
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم، دنبال راه بهشت
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی
خداجون ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو، رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه
میتونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم
.....
پ.ل:
نداره !
"اگه نمیتونی مقاومت کنی لذت ببر" !!
به قول خودمان:
وقتی نمیشه کاری کرد شاد باش!
پ.ل:
الان همینه وضعمون..انقـــــــــد باحاله! :)
| پنجشنبه 30 مهر1388 ساعت: 0:0 | توسط:محمد | ||||
| این تن بمیره بیا و این کامنت دونی رو باز کن. جان من بیا باز کن. نه منو کفن کردی وا کن. همه بدبختیای زندگیم یه طرف, غم و غصه بسته بودن کامنت دونی تو یه طرف!!! اصلاَ واسم سوال شده, سوالی در حد اینکه چرا خرچنگ که روش اینوره, اونور میره!!!!! | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
..
این پُست فقط واسه کامنتای شما..بدون تایید..خوبه؟؟ D:
پ.ل:
کامنتات ارزش پُست شدن رو داره آقا محمد ;)
(...)** هم میگه بریم کوه..بعد رسماً از یه دیوار سنگی٬ با اندکی انحنا رفتیم بالا..میگه چقد انرژیت کمه !!
ینی توقعاتی که اینا از من دارن٬ کریستف کلمب از خودش نداشته!
پ.ل:
من دیگه برم..سربازیم دیر شد :-|
*: تو جای خالی میشه اسم مناسب گذاشت!!!
**: اینم همون حرکت بالایی
استاد آخر کلاس:
_خسته نباشید
من: خوش گذشت استاد
پ.ل:
اوصولاً خسته نباشیدُ واسه ماها نمیگن :))
موقعییت: تو خواب و بیداری(۹۰٪ خواب البته D: )
اس مسی اومد با این مضمون:
_فلانی انتخاب واحد کرده :-O
[خُب به ما چه]
قبل اینکه دوباره خوابم ببره:
[اون که تو یونی ماس و ورودی سال بعد]
_چی؟؟؟؟؟؟ (اصنم نچسبیدم به سقف D: )
پ.ل:
امروز واقعاً حس کردم چقدرررررررر به قضیه حذف و اضافه هم علاقمندم!! :-|
پ.ل نامربوط:
همه را برق میگیرد ما را پوست خیار!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
زحال بندگانت با خبر گردي
پشيمان مي شدي از قصه خلقت
از اينجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر به تن داري
براي لقمه ي ناني
غرورت را به زير پاي نامردان فرو ريزي
زمين و آسمان را کفر مي گويي نمي گويي؟
خداوندا
اگر با مردم آميزي
شتابان در پي روزي
ز پيشاني عرق ريزي
شب آزرده ودل خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين آسمان را کفر مي گويي نمي گويي؟
خدا وندا
اگر در ظهرگرماگير تابستان
تن خود را به زير سايه ي ديواري بسپاري
لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني
واعصابت براي سکه اي اين سو و آن سودر روان باشد
و شايد هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمين و آسمان را کفر مي گويي نمي گويي؟
[..]*
دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد
دگر آهم نمي گيرد
دگر اين سازها شادم نمي سازد
دگر از فرط مي نوشي مي هم مستي نمي بخشد
دگر در جام چشمم باده شادي نمي رقصد
نه دست گرم نجوائي به گوشم پنجه مي سايد
نه سنگ سينه ي غم چنگ صدها ناله مي کوبد
اگر فريادهايي از دل ديوانه برخيزد
براي نا مرادي هاي دل باشد
خدايا گنبد صياد يعني چه ؟
فروزان اختران ثابت سيار يعني چه ؟
اگر عدل است اين پس ظلم ناهنجار يعني چه؟
به حدي درد تنهايي دلم را رنج مي دارد
که با آواي دل خواهم کشم فرياد و برگويم
خدايي که فغان آتشينم در دل سرد او بي اثر باشد خدا نيست ؟!
شما اي مولياني كه مي گوييد خدا هست و براي او صفتهاي توانا هم روا داريد!
بگوييد تا بفهمم
چرا اشك مرا هرگز نمي بيند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمي گويد
[..]
و يا شايد دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده مي گويم
[..]
عجب بي پرده امشب من سخن گفتم
خداوندا
اگر در نعشه ي افيون از من مست گناهي سر زد ببخشيدم
ولي نه؟!
چرا من روسيه باشم؟
چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟
خداوندا
تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي
تو مي گفتي كه نامردان بهشتت را نمي بينند
ولي من با دو چشم خويشتن ديدم
كه نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند
خداوندا بيا بنگر بهشت کاخ نامردان را
[..]
"کارو(کاراپت دردریان)"
* : ینی هرجا رو دلمون خواست حذفیدیم!
دیگر تا خودتان شخصاً ضمانتشان را نکنید عمراً به احدی اعتماد نخواهیم کرد..
پ.ل:
شاعر در این مورد میگه حتی اگه بمیرم!!
پ.ل ۲:
والا.. :-|
شما در مورد قضاوت الهی و ترسناکی آن سخن میگویید؟
پس اجازه دهید تا با کمال احترام به حرف شما بخندم
من چیزی دیدم که به مراتب سخت تر و دردناکتر از آن بوده
من قضاوت انسانها را دیده ام!
" آلبر کامو "
_ آره..از انقدرا بدتره :-|
بعدش نوشت:
یادم رف کامنت دونی رو ببندم :-|
« [..]من تونستم، فک کن »
پ.ل:
دو قدرت وجود ندارد.تنها یک قدرت هست:
قدرت خدا..پس دلسردی نیز وجود ندارد و این اکتشاف ینی شادی های غیر منتظره! :)
پ.ل:
چقد نفس کشیدن تو این هوا سخته!
_ ..... خُب؟؟
من: میخوام برم کلاس
_ ببین من صبرم زیاده٬ آخرش چی کار میکنی؟؟
من: میرم کلاس :-|
..
یک عدد (اسم خاص)** :
_ دارم میرما
من: :-|
_ برگشتم
من: :-|
* :
نه خدایی میخوره منظورم رُب گوجه فرنگی باشه؟!!
** :
معادل واژه کیلید(اثبات شده س!)
پ.ل:
گرفتن حال آدمای از خود راضی جزو شیرین ترین لذتهای زندگیه :))
کشیشم میشی؟؟
_ پسرا اوصولاً دو دسته ان:
۱.اونایی که شماره میدن
۲.اونایی که پسرای خوبین
اینم تا اونجایی که من میدونم بچه خوبیه..پس؟؟ D:
پ.ل:
........البته خواستن٬ توانستن ست دوست من :))
_ یا سیستر پیلیز*
من: ؟!! =))))
تو اون وضعییت نمیدونستم اول باید خودمو از رو زمین جم کنم یا برم کنار اون رد شه :))
* :
Ya sister please
پ.ل:
بلی حتی اگه طرفم ایـ.رانی نباشه اینجا ایـ.ران ست بالاخره D:
_ میاد عزیزم..میاد
پ.ل:
خیلی سخته بخوای امیدواری بدی وقتی حتی خودت از حرفی که میزنی مطمئن نیستی!
غصه اگر هست بگو تا باشد...
پ.ل:
مرسی مهربون.. :)
_ ینی چی؟؟چرا میخندی خُب؟!
ـ آخه تو هواپیما چطوری میخوای مواظب خودت باشی؟!! D:
..
یه هفته ای نیستم..
پ.ل:
گفتم که فک نکنید مُردم D:
پ.ل ۲:
اگه به دو هفته کشید از نثار فاتحه دریغ نکنید البته :))
«مرگ مغزی شده»
..
میگه تو چرا تابستونات اینجوری میشه؟!
جوابی ندارم واسش
پ.ل:
نمیدونم بگم فاتحه یا دعا..(پیلیز)
پ.ل۲:
سالی که نکوست..(!!!)..چه سالیه این ۸۸..! :-|
[یه لحظه فک میکنم نکنه فهمید..]
ولی.. :) هیشکی نباید بفهمه
پ.ل:
حتی شما دوست عزیز!!! D:
۲.یه قانونی هس که میگه:
هیچوقت واسه هیچی ذوق نکن..حتی اگه با چشای خودت دیدی..
چون ضدحال خوردن با ذوق زدگی رابطه مستقیم داره..شدید :-|
پ.ل:
چقد این روزا همه چی رو اعصابه!
پُست 90 نوشت:
دلمان برای فردوسی پور تنگیده :(
چرا آیا ؟
برا چی اون وقت !
آه عجب دنیایی ...
پــــــیمـــــــــــــان !!!!
سلام برسون ،
هی با توام !
تو حق نداری این کارو بکنی ؟
فقط خودتو میبینی !
==
مخاطب همه اینا منم !
من: چیلیک ... پیلیک....چیلیک ... پیلیک....چیلیک ... پیلیک....(صدای کیبورد لپ تاپ)
پ.ن : لَـرزووو خَر است . »
پ.ل:
کجا رفتی جُلی؟؟ :((
پ.ل ۲:
هرچی گرفتگیه مال دل تنگه(بر وزن هرچی سنگه مال پای لنگه!!)
بیخیال دیگه با missed call بهم مورس میزنیم!! :-|
پ.ل نامربوط:
خدایا چه میشود ما را؟؟
ایمان دارم که میتونی..میدونم که میخوام..ولی..نمیشه..!!
پ.ل:
قطعاً نویسنده منظور داشته که ـُ رو قرمز نوشته، نه؟؟ :-/

